درمانگران تازه کار به زودی در می یابند که رابطه درمانی یک مولفه لازم- ولی نه همواره کافی – برای تغییر است. آنها دیگر از اینکه صرفاً با مراجعان شان باشند، راضی نیستند؛ آنان می دانندکه برخی از مراجعان به ایده های عینی با توصیه هایی برای تغییر نیاز دارند. در همین حال، این درمانگران آگاه می شوند که مداخله ها برای این که موثر باشند باید از درک روشن پویایی های خانواده نشات بگیرند. در نتیجه، درمانگران به زودی به مرحله دوم وارد می شوند  و این مرحله جایی است که بر مفهوم سازی آنها در نمونه های موردی پیش روی آنها جریان دارد، تاکید می شود.

در این مرحله یادگیری مفهوم سازی موارد، می تواند دشوار باشد. درمانگران اغلب با مسائلی زیادی دست به گریبان هستند:

1-       از کجا باید بدانم مهم ترین اطلاعاتی که در رابطه با این موارد خاص باید به آنها توجه کنم، کدام ها هستن؟

2-       مراجعان من هر هفته با مشکلات متفاوتی به سراغ من می آیند، از کجا بدانم بر چه مساله ای تمرکز کنم؟

3-       من می دانم که باید در رابطه با این مورد، یک نظریه داشته باشم، ولی مطمئن نیستم که کدام نظریه در این مورد موثر واقع می شود؟

4-       من هفته گذشته فکر می کردم که می دانم باید بر روی چه موضوعی کار کنم، ولی اکنون دوباره سردرگم هستم.

5-       من می دانم که باید بر روی فرایند تمرکز کار کنم ولی احساس می کنم که در محتوا گیر افتاده ام

بطور معمول، درمانگر تازه کار می تواند بینش و فرضیه های مناسبی را بسط دهد، اما در مرتبط ساختن این قطعات به یکدیگر در قالب یک تصویر منسجم یا طرح درمانی مشکل خواهد داشت. به تدریج، به جایی می رسد که می تواند این بخش های ظاهراً مجزا را کنار هم قرار دهد.

در این مرحله بسیاری از درمانگران اتخاذ یک نظریه خاص را برای مفهوم سازی موارد مفید می یابند (مک کولوم، 1990). زمانی که این درمانگر تجربه فشرده ای را در یک چارچوب نظری به دست می آورن، شناسایی محدودیت های آن را شروع کرده و ممکن است سایر رویکردها را نیز بررسی کند. زمانی که درمانگر رویکرهای مختلف را مورد بررسی قرار می دهند، آنها نهایتاً به چارچوب خاص خو دست می یابند که در بهترین بخش های گرایشات مختلفی را که آزموده اند، یکپارچه می کنند.

گرآورنده: نصرت نوجوان

منبع: مهارت های پایه در خانواه درمانی، جوآلن پاترسون، علی نیلوفری