تازه مادر شده بود. اولین بچه و اولین تجربه؛ همیشه اولین‌ها با آزمون و خطا همراه هستند. یه راهی‌رو می‌ری و وقتی به اواسط راه می‌رسی تازه می‌فهمی درست نیومدی. چاره‌ای نداری جز اینكه برگردی و دوباره یه راه دیگه رو امتحان كنی. اینجاست كه نقش یه آدم با تجربه كه به ما مشورت بده مشخص می‌شه. اینجا هم یه آدمی كه حال و هوای یه مادر جوون رو بدونه. حسش رو درك كنه و بتونه باهاش همراه و هم‌زبون بشه؛ كلی از نظر روحی آرومش می‌كنه و باعث می‌شه كاراش رو بهتر و درست‌تر انجام بده.

مادرش كه چند باری مادر بزرگ شده بود، كنارش بود. اما این همراهی كه نمی‌تونست همیشگی باشه؛ بالاخره باید یاد می‌گرفت گلیم خودش و بچه‌ش رو از آب بیرون بكشه.

بعد از دو هفته كه مادر به خونه‌ش برگشت، اون موند و بچه و یه عالمه كارهایی كه بعضی‌هاش رو خوب می‌دونست؛ برخی‌شونو تا حدی بلد بود و از بعضی‌هاشونم درست و حسابی می‌ترسید. با همه اینا یه دلگرمی داشت؛ همسرش عصرها زودتر میومد خونه و حسابی كمك حالش بود. همین باعث می‌شد دلش آروم بگیره.

حالا دیگه زیر سقف چاردیواری‌شون سه نفر زندگی می‌كردن و این نفر تازه‌وارد بیش از اون دوتای دیگه كار داشت. هر وقت هم كارش یه كم به تاخیر می‌افتاد، صدای جیغ و داد و گریه بود كه به آسمون خدا بلند می‌شد.

چند هفته اول بخوبی سپری شد. مهمون تازه رسیده كلی دلخوشی با خودش آورده بود. با خنده‌هاش می‌خندیدن و گریه‌هاش دل‌شون رو می‌لرزوند.

اما مثل همیشه زندگی، شادی‌ها دائمی نیست. به قول بعضی‌ها اصلا شادی كنار سختی‌ها و غم و غصه‌ها معنا پیدا می‌كنه و اگر همه روزهای زندگی پر از شادی می‌شد دیگه این همه دوست‌داشتنی نبود و قدر و منزلت نداشت.

اون شبایی كه مهمون تازه رسیده به هر علتی خوابش نمی‌برد و یه بند گریه می‌كرد، كم‌كم همراه شد با غر زدنای بابایی كه فردا صبح باید می‌رفت سر كار و به قول قدیمیا باید فكر درآوردن یه لقمه نون حلال بود.مرد جوون گریه‌های شبانه نوزاد رو می‌ذاشت پای ندونستن‌های فوت و فن بچه‌داری و گوشه و كنایه بود كه از زبونش نثار مادر جوون خسته می‌شد. مادری كه از صبح همه تلاشش رو برای تر و خشك كردن بچه به كار گرفته بود. مادری كه حالا همسرش با اون مثل یه ماشین برخورد می‌كرد. انگار كه اون خسته نمی‌شه. انگار باید بتونه چند روزی بدون خواب و استراحت بیدار بمونه.

همین كم‌توجهی به ظاهر بی‌اهمیت، مادر جوون رو حسابی دلگیر كرد. دلگیری‌ای كه اگه یه كم دیر بهش توجه می‌شد می‌تونست حسابی وضع چاردیواری كوچیك‌شون رو دگرگون كنه.

شما چی فكر می‌كنین؟ حق با كدوم یكی‌شونه؟ اصلا همیشه باید دنبال مقصر گشت؟ خوبه پدر و مادرهای جوون یه كم به این موضوع فكر كنن؛ قطعا ضرر نداره.

 منبع: جام جم