اول: زینب خانم و همسرش

زینب خانم می‌گوید 15 ساله بوده است. تازه داشته چم و خم خانه‌داری را از مادرش یاد می‌گرفته. صبح‌های زود مادر برای نماز از خواب بیدارش می‌كرده و تا شب پا به پای مادر به كارهای خانه می‌رسیده است.

چای اول صبح را او دم می‌كرده، سفره صبحانه را او پهن می‌كرده، پنیر را توی ظرف وسط سفره می‌گذاشته و گاهی برنج را برای ناهار او دم می‌كرده است. آن موقع‌ها دیگر خیاطی را كم و بیش از مادر یاد گرفته بوده و می‌توانسته دکمه افتاده پیراهن پدر یا برادرش را بدوزد. عصرها با خواهرهایش پای دار قالی می‌نشسته و گره روی گره می‌زده است.

زینب خانم را حالا خانم‌های محل خوب می‌شناسند. حدود 60 سالگی بی آن كه به سفر حج رفته باشد، حاج خانم صدایش می‌كنند. بچه‌ها را به خانه بخت فرستاده و حالا دیگر با حاج آقا تنها شده‌اند.

زینب خانم 15 سالش بوده كه با حاج آقا ازدواج كرده است. می‌گوید تا روز خواستگاری هیچ از قضیه سر در نمی‌آورده است. پدر و مادرش با او درباره اتفاقی كه قرار بوده بیفتد حرفی نزده‌اند. خواستگارها كه آمده‌اند، مادرش گفته برایشان چای بیاورد. یادش هست​ آن روز خود مادر چای را دم كرده و استكان‌ها را توی سینی گذاشته است. هیچ كس از او نظری نخواسته، كسی از او نپرسیده است كه آیا خودش واقعا می‌خواهد با اولین خواستگار از راه رسیده ازدواج كند یا نه. پدر و مادرش از قبل خانواده خواستگارها را می‌شناخته‌اند، آنها را خانواده خوب و متدینی می‌دانسته‌اند، پس جواب مثبت داده‌اند و به همین راحتی زینب خانم را فرستاده‌اند خانه شوهر.

وقتی زینب خانم درباره گذشته حرف می‌زند، وقتی جریان ازدواجش را تعریف می‌كند و روزهای اول ازدواجش را به یاد می‌آورد، خاطر​جمع است كه زندگی‌اش خوب پیش رفته و خدا یاری‌اش كرده كه توانسته است خانواده خوبی تشكیل دهد. رضایت خاطر توی سرگذشتی كه از خودش تعریف می‌كند، پیداست.

از زینب خانم می‌پرسم رابطه‌اش در طول همه این سال‌ها با همسرش چگونه بوده است، چقدر با هم صمیمی بوده‌اند، قهر و دعوایی هم در كار بوده و شده تا حالا روی حرف همسرش حرف بزند.

زینب خانم لبخند می‌زند و می‌گوید در طول همه این سال‌ها همسرش با او بدرفتاری نكرده است، و زینب خانم هم همیشه با او با احترام رفتار كرده است. زینب خانم هیچ وقت همسرش را تو خطاب نكرده است. همیشه تصمیم‌های مهم را خود حاج آقا می‌گرفته و زینب خانم هم دخالتی نمی‌كرده است، چون همیشه به همسرش و تصمیم‌هایی كه او می‌گرفته اعتماد داشته است. زینب خانم هنوز هم معتقد است حاج آقا صلاح امور را بهتر تشخیص می‌دهد. اوست كه با دنیای بیرون ارتباط دارد و از همه چیز سر در می‌آورد.

زینب خانم در طول همه این سال‌ها هرگز از همسرش جمله «دوستت دارم» را نشنیده است، اما از زندگی مشتركش با او راضی است و سختی و آسانی‌های همه این سال‌ها را خاطراتی شیرین می‌داند كه در سایه خانواده‌ای با ثبات و مطمئن به دست آمده‌اند.

 

دوم: شادی خانم و همسرش

خود شادی خانم می‌گوید رابطه عاطفی خوب او و همسرش زبانزد همه فامیل و آشنایان است. آنها با هم در كمال مهربانی و احترام رفتار می‌كنند. نمی‌گذارند دیگری رنج ببرد، دلخور و ناراحت شود و از رنج دیگری رنج می‌برند. اگر هم میانشان دلخوری پیش بیاید، همیشه یكی‌شان پیشقدم می‌شود و به قول معروف رنجش خاطر را از دل همسرش در می‌آورد.

شادی و مهرداد دو سال است كه با هم ازدواج كرده‌اند. هر دو هنوز دانشجو هستند و در همین دانشگاه هم بوده​ با هم آشنا شده‌اند. شادی می‌گوید بعد از همان آشنایی‌های ابتدایی، مهرداد به او پیشنهاد ازدواج داده است. آنها داستان را با خانواده‌هایشان در میان گذاشته‌اند. بعد هم مراسم خواستگاری رسمی و باقی قضایا.

اما شادی خانم تأكید می‌كند همه چیز به همین سادگی‌ها هم اتفاق نیفتاده است. او می‌گوید راضی كردن خانواده‌ها و قانع كردن​شان در مورد این‌كه آنها به درد هم می‌خورند كاری سخت و طولانی بوده است. حالا شادی خانم از زندگی خانوادگی اش راضی است و فكر می‌كند همسرش هم ناراضی نباشد.

شادی خانم می‌گوید در رابطه با همسرش، بیش از هر چیز دیگر انتظار محبت و مهربانی دارد. می‌گوید بشدت در برابر بی‌توجهی یا حتی كم توجهی همسرش حساس است. می‌گوید اگر احساس كند همسرش نسبت به او بی‌علاقه و بی‌توجه شده است دیگر نمی‌تواند به زندگی با او ادامه دهد. شادی خانم اعتقاد دارد در رابطه زن و شوهر اصل اساسی و پایه همه امور عشق میان زن و مرد است. عشق است كه به رابطه آنها معنا می‌دهد و بدون وجود این عشق ادامه زندگی مشترك بی معناست. شادی خانم علاقه دارد همیشه از زبان همسرش بشنود كه به او علاقه‌مند است. حتی این كه آقا مهرداد بخواهد در رفتارش این علاقه را نشان دهد برای شادی خانم كافی نیست. از نظر او دوست داشتن چیزی است كه باید به طور مكرر و هر از گاهی به زبان بیاید و تجدید شود وگرنه به مرور زمان كمرنگ خواهد شد و رفته​رفته از دست خواهد رفت.

شادی خانم طرفدار صمیمیت هر چه بیشتر در روابط بین زن و شوهر است. او می‌گوید هر چه فاصله بین مرد و زن در زندگی زناشویی كمتر باشد، آنها خانواده گرم‌تر و روابط خانوادگی شیرین‌تری خواهند داشت. ایده آل او در زمینه روابط میان مرد و زن در خانواده، زن و شوهری هستند كه مثل دو دوست صمیمی كنار هم زندگی می‌كنند و هیچ فاصله‌ای میانشان نیست. در زندگی شادی خانم و آقامهرداد هیچ‌كس به‌طور مطلق و برای همیشه حرف آخر را نمی‌زند. آنها سعی می‌كنند درباره مسائل مختلف با هم حرف بزنند. هر كس دلایل خودش را بگوید و دست آخر بر سر یك تصمیم مشترك با هم توافق كنند.

2 شیوه متفاوت

تفاوت رابطه زن و شوهری بین خانواده زینب خانم و شادی خانم شاید تفاوت رابطه زن و شوهری در میان دو نسل باشد؛ تفاوتی كه در میزان صمیمیت، میزان ابراز مستقیم علاقه و محبت متقابل میان مرد و زن، در نحوه تصمیم​گیری و خیلی چیزهای دیگر خودش را نشان می‌دهد. هركدام از اینها می‌تواند خوبی‌ها و بدی‌هایی داشته باشد. ممكن است هركدام از طرفین شیوه خود را درست و شیوه دیگری را نادرست بداند. اما مهم‌ترین نكته این است كه هم زینب خانم و هم شادی خانم از كم و كیف روابط خانوادگی‌شان احساس رضایت می‌كنند. آنها زندگی خودشان را مطلوب می‌دانند و از همراهی با خانواده‌هایشان خوشحالند. شاید هیچ‌كدام از این دوشیوه زندگی كاملا درست یا كاملا اشتباه نباشد. شاید اینها فقط دو نوع متفاوت از روابط میان زن و شوهر است كه آدم‌ها مطابق معیارها و تحولات عصر خودشان انتخاب كرده‌اند یا براساس آن رفتار می‌كنند. با این حساب به نظر شما آیا رواست زینب از شادی یا شادی از زینب به خاطر نوع روابطی كه در زندگی با همسرش دارد، ایراد بگیرد؟

 منبع: جام جم