این كار من است یا كار تو؟!

مادرخسته و كوفته از سر كار آمده است و در دست خود یك بسته سبزی‌خوردن و یك بسته سبزی قورمه دارد.

او می‌گوید: دلم می‌خواهد با بهترین و تازه‌ترین مواد برای خانواده غذا تهیه می‌كنم، اما این كارها زمان می‌برد. آدم خسته است و نیاز به كمـــك دارد ولی هیچ كدام از افراد خانواده به من كمك نمی‌كنند؛ حتی در حد یك همراهی چنددقیقه‌ای.

سعیده می‌آید و كلی حرف برایم دارد: «مامان می‌خواهم نماز بخوانم بعد درس‌هایم را بخوانم. اگر وقتی باقی بماند كمی هم می‌خواهم بازی فكری انجام دهم.» وقتی به اتاقش می‌روم و به صفحه كامپیوترش نگاه می‌كنم یك بازی در حال انجام است.

وقتی به حسین می‌گویم: مادرجان بیا كمی به من كمك كن تا سبزی خوردن سر سفره داشته باشیم، می‌گوید: مامان درس دارم. بعدش هم باید بروم چند تا نرم‌افزار بخرم، چون باید پروژه‌ام را ارائه بدهم. این پروژه مدت‌هاست كه بهانه مناسب و دهان‌پركنی برای طفره رفتن‌های حسین است.

بچه‌ها را با شوخی تهدید می‌كنم كه از سبزی چیزی به آنها نمی‌دهم. آنها هم با گلایه پدر را واسطه می‌كنند و دست آخر همه كارها باز می‌ماند برای خودم.

انگار جایگاه من در خانه این است: كــــــارگر همه فن‌حریف! این احساسی است كه شما به مادرتان می‌دهید. آیا می‌خواهید روابط خود را با مادرتــــان ظالمانه شكل دهید.

 

بچه‌های حرف‌شنو

اگر می‌خواهید بچه‌ها مسئولیت كارهای خانه را بپذیرند و با بزرگتر شدنشان كارهای شما كمتر شود، آنها را درست تربیت كنید.

بچه‌ها زمانی کار‌های خود را به صورت مطلوب انجام می‌دهند كه مسئولیت‌ها به​طور عادلانه در خانه تقسیم شده باشد. كارهایی برای فرزندان پسر و كارهایی برای فرزندان دختر، كارهایی برای پدر و كارهایی برای مادر.

رعایت اعتدال و عدالت در مسئولیت سپاری برای اجرای آن كمك زیادی به شما می‌كند.

نسترن دختر بیست و چهار ساله‌ای است كه شرایط نابرابر خانه را هرگز نتوانسته است، بپذیرد. او می‌گوید: وقتی بچه كوچكی بودم برادری داشتم كه چهار سال از من بزرگ‌تر بود. مادر و پدر همیشه از من می‌خواستند سفره را جمع كنم و به كارهای مختلفی رسیدگی كنم. مثلا جوراب‌های او و پدر را بشویم و كفش‌هایشان را واكس بزنم. این درحالی بود كه برادرم اگر صد تومان می‌گرفت تا برود نان بخرد، 50 تومانش را توی جیبش می‌گذاشت و این شده بود یك برنامه مشخص. او در ازای پول كار می‌كرد و من رایگان. اگر كسی در می‌زد من باید از سر درسم بلند می‌شدم و در را باز می‌كردم، چون درس خواندن من مهم نبود. من با خودم می‌گفتم حتما بچه سرراهی این خانه هستم و آنها مرا دوست ندارند. وقتی بزرگ‌تر شدم دیگر از انجام كارهای خانه سرباز می‌زدم و بـه مـادرم پرخاش می‌كردم.

 

كودكانی توانمند

با پذیرش خطاها و تقویت توانایی‌ها می‌توانید مسئولیت‌پذیری كودك را پرورش دهید.

نادره دختری دوازده ساله است و می‌گوید: وقتی به خانه خاله‌ام می‌روم، دوست دارم در همه كارها به او كمك كنم، اما اصلا دوست ندارم به مادرم كمك كنم. او زنی وسواسی است و مدام از من می‌خواهد هنگام كار در آشپزخانه به صورتم ماسك بزنم و پی‌درپی دست‌هایم را بشویم.

بچه‌ها زمانی کارهای خود را به صورت مطلوب انجام می‌دهند كه مسئولیت‌ها به طور عادلانه در خانه تقسیم شده باشد. كارهایی برای فرزندان پسر و كارهایی برای فرزندان دختر، كارهایی برای پدر و كارهایی برای مادر

می‌خواهد همه چیز را به روش او انجام دهم و اگر جزئی‌ترین چیزها را هم رعایت كنم باز هم كار من را قبول ندارد. راستش خسته‌ام می‌كند و حس می‌كنم اصلا مرا قبول ندارد و دوست ندارد به آشپزخانه‌اش وارد شوم، اما خاله‌ام مرا تشویق می‌كند اصول را می‌گوید و بقیه كار را به عهده خودم می‌گذارد و هروقت نزد او می‌روم چیز جدیدی به من می‌آموزد و می‌گذارد در كارها ابتكار به خرج بدهم. اگر هــم بد شود ناراحت نمی‌شود و می‌گوید ما هم زیاد از این اشتباه‌ها كرده‌ایم.

كاری كه مادر نادره انجام می‌دهد سبب می‌شود كه فرزندانش از كمك به او گریزان شوند. اگر می‌خواهیم كسی كاری را انجام دهد، در عین حال باید به خلاقیت و ابتكار او هم احترام بگذاریم و اجازه دهیم از كاری كه می‌كند لذت ببرد. در عین حال اصول غیر قابل تغییر كار را نیز به او بیاموزیم.

 

آغاز كار

اگر كودك طی سال‌های رشد و تكامل خود هرگز درنیابد كه در چارچوب خانواده وظایف و مسئولیت‌هایی برعهده دارد، بدیهی است كه در دوران بزرگسالی از زیر بار وظایف و مسئولیت‌های خود شانه خالی می‌كند. برای این كار مسائلی وجود دارد كه باید برای فرزندان خود جا بیندازید.

 

من زندگی خودم را دارم

اگر می‌خواهید به آچار فرانسه خانه و گارسن بچه‌ها تبدیل نشوید باید زمانی را به خودتان اختصاص دهید.

والدینی كه فاقد یك زندگی مجزا از فرزندانشان هستند به آنها می‌آموزند كه دنیا حول محور آنها می‌چرخد. مهم است كه از هــــــمان ابتدا، كودك یاد بگیرد كه گاهی اوقات مادرش دوست دارد مطالعه كند و دوست ندارد بازی كند.

مطمئن باشید او می‌تواند خودش را سرگرم كند. این كار برای او هم خوب است. با او همدلی كنید، اما زمان خود را به خود اختصاص دهید.

 

از بازی تا كار

مسئولیت‌پذیری از بازی شروع می‌شود. با بچه نقش كودكی را بازآفرینی كنید كه به مادر كمك می‌كنـــد. از همان ابتدا از كودك بخواهید چیزها را سر جای خود بگذارد و وسایل بازی خود را جمع كند.

با وجود آن‌كه بازی می‌تواند فرآیند‌ها و مهارت‌هایی را به كودك بیاموزد، ولی باید بتدریج كودكـــــان را به فعالیت‌هایی غیر از بازی ملزم كرد.

 

خواستن توانستن است

كودك باید درك كند كه قادر نبودن با راحت نبودن متفاوت است. كودكان فكر می‌كنند اگر از انجام كار لذت نبرند آن را باید والدین انجام دهند. این طرز فكر مانع از یادگیری این مطلب می‌شود كه زندگی و مشكلات او، مسئولیت خود و نه فرد دیگر است.

افرادی كه كارهای دشوار را گردن دیگران می‌اندازند یا از انجام آن سرباز می‌زنند از این گروه هستند.

والدینی كه كودكانشان را از سختی كشیــدن دور نگه می‌دارند، مسئول چنین رفتار توام باشكست هستند. آنان باید با تشویق و تنبیه بجا حس مسئولیت را در فرزندان خود تقویت كنند.

سختی‌ها فكر را به كار می‌اندازند و تجربه ایجاد می‌كنند، چنان كه می‌گویند احتیاج مادر اختراع است. كودك همچنین باید بیاموزد كه هركاری نتیجه‌ای دارد و اگر كم‌كاری كند عواقب آن یك جریان طبیعی است.

منبع: جام جم