از حکیم دانایی پرسیدند: چه چیز بشر شما را سخت متعجب می کند؟
حکیم پاسخ داد: کودکیشان! این که آنها از کودکیشان خسته می شوند، عجله دارند که بزرگ شوند. بعد دوباره پس از مدت ها آرزو می کنند که کودک باشند.
اینکه آنها سلا متی خود را از دست می دهند تا پول به دست آورند و بعد پولشان را از دست می دهند تا دوباره سلا متی خود را به دست آورند.
اینکه با اضطراب به آینده می نگرند و  حال را فراموش می کنند بنابراین نه در حال زندگی می کنند و نه در آینده.این که آنها به گونه ای زندگی می کنند که هرگز نمی میرند و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند.  از وی پرسیدند: می خواهی بندگان کدام درس های زندگی را بیاموزند؟ او گفت: بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که دوستشان داشته باشد و تنها می توانند اجازه دهند که خودشان مردمان رادوست داشته باشند. بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم های عمیقی در قلب آنان که دوستشان داریم ایجاد کنیم اما سال ها طول می کشد تا این زخم ها را التیام بخشیم. بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد، کسی است که کمترین نیازها را دارد. بیاموزند که انسان هایی هستند که آنها را دوست دارند فقط نمی دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند.
بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند اما آن را متفاوت ببینند. بیاموزند که کافی نیست که فقط آنها دیگران را ببخشند، بلکه دیگران نیز باید آنها را ببخشند.

منبع: مردم سالاری