روانكاوی به نظریه و مجموعه فنون مداخله ای اطلاق می شود كه توسط  زیگموند  فروید ارایه گردید ،این نظریه پس از جنگ جهانی دوم در روانپزشكی به صورت مرام یا مسلك غالب در آمد . فروید از تأثیر روابط خانواده بر تكوین منش افراد، و به ویژه رشد و ظهور رفتار بیمار گون ، آگاهی داشت .برای نمونه در مورد بیمار مشهورش «هانس كوچولو »پسر بچه ای كه به خاطر ترس از گاز گرفته شدن توسط اسبها مایل به رفتن به كوچه و گذر نبود ، فروید این طور فرض می كرد كه هانس  دارد اضطراب مربوط به عقده ادیپ  خود را جابجا می كند؛ یعنی فروید ،معتقد بود كه هانس نسبت به مادرش امیال ناهوشیار دارد و از سوی دیگر نسبت به پدرش احساس رقابت و خصومت می كند و علاوه بر آن او از واكنش پدرش در برابر این احساس خصومت هراسان است .به نظر فروید ،هانس به طور نا هوشیار ، ترس  شدید خود را از اخته شدن به دست پدر تغییر داده و آن را با هراس از گاز گرفته شدن توسط اسبها تبدیل كرده است .حال كه هانس اسب را جایگزین پدر ساخته است ،قادر است كه یك خطر درونی را به مورد بیرونی تبدیل كند . به لحاظ تاریخی مورد «هانس كوچولو» از اهمیت مفهومی و فنی بر خوردار است .از جنبه مفهومی ،این مورد فروید را قادر ساخت تا صورت بندی های قبلی خویش را درباره ی رشد روانی –اجتماعی كودكان و استفاده از ساز و كارهایی (مثل جابجایی) كه دفاعهای نا هوشیار ایگو تلقی می شود و به منظور حفاظت خود در برابر اضطراب به راه می افتد ،به تفصیل مطرح سازد .وانگهی این مورد تأییدی بود بر اعتقاد فروید مبنی بر اینكه حل و فصل ناكافی دوره ی خاصی از رشد روانی-  جنسی می تواند به رفتار روان رنجورانه ای مانند هراس منجر شود .

از جنه فنی همان گونه كه بلاچ و لاپریر(1973) اشاره كرده اند «هانس كوچولو» اولین مورد در تاریخ روانكاوی كودك و خانواده درمانی به شمار می آید  لیكن به خاطر داشته باشید كه فروید تصمیم به درمان كودك یا خانواده نگرفت ،بلكه پدر هانس را كه پزشك بود تشویق نمود كه تحت نظارت فروید  به مد اوی پسرش بپردازد.از مورد هانس  كوچولو و موارد مشابهی كه در مقالات چاپ شده فروید به چشم می خورند ، می توان فهمید كه روابط خانوادگی چقدر در تفكر روانكاوی فروید از بار تشخیصی سر شاری بر خوردار است .اما در عمل ،فروید ترجیح می داد كه به درمان افراد بپردازد ؛نظریات و فنون او تماماً متوجه رفع تعارضات درون روانی بودند ، نه باز سازی پدید های بین فردی یا تبادلی داخل خانواده.

یكی دیگر از عوامل نافذ روانكاوی بر خانواده درمانی عبارت است از كارهای آلفرد آدلر كه در زمره اولین همكاران فروید قرار داشت .در كنار سایر دستاوردها ،آدلر به راه اندازی جنبش راهنمایی كودك در اوایل  دهة 1900 در وین كمك كرد .آدلر بر این نكته پای می فشرد كه اهداف شخصی و اجتماعی هر فرد به علاوة رفتار هدفمندی را كه در آن بافت ریشه می گیرند فقط زمانی می توان كاملاً درك كرد كه  محیط یا بافت اجتماعی رفتاری را كه در ان بافت ظهور می كند درك كرده باشیم .مفاهیمی نظیر رقابت همشیره ها ،منظومه خانواده گی و سبك زندگی حاكی از آگاهی آدلر راجع به نقش مهم تجارب خانوادگی در رفتار افراد بزرگسال است .آدلر نیز همچون فروید خودش به درمان خانواده نپرداخت ،ولی بریكی از همكاران خود به نام –رودلف درایكورز چنان تأثیری گذاشت كه وی مركز راهنمایی كودك در ایالات متحده را تا سرحد تبدیل آنها به مراكز مشاوره خانواده گی گسترش داد.یك نظریه پرداز مهم دیگر هاری استاك سالیوان است كه آموزش روانكاوی دیده بود ،اما تحت تأثیر جامعه شناسی و روانشناسی اجتماعی نیز قرار داشت . او در سرتاسر دورة كاری خویش كه از دهة 1920 شروع شده بود ،بر نقش روابط بین فردی در رشد شخصیت پای می فشرد . سالیوان (1953)اظهار می داشت كه آدمیان اساساً محصول تعاملهای اجتماعی خویش هستند؛ به نظر او ،برای درك كاركرد آدمیان می بایست «الگوهای نسبتا ً پایدار موقعیتهای بین فردی مكرر » آنان مورد بررسی قرار گیرد (ص110).سالیوان كه عمدتاً با بیماران اسكیزوفرنیایی  كار می كرد ،متوجه شد كه این اختلال بیشتر در خلال دورة انتقالی نوجوانی پدیدار می شود در نتیجه او راجع به اثرات احتمالا ً بحرانی و شاخص زندگی خانوادگی جاری آن بیماران در ایجاد سر در گمی كه ممكن است نهایتاً به اسكیزوفرنی ختم شود ،به گمانه زنی پرداخت (پری ،1982).

دان جكسون و موری بوون كه هر دو بعدها به چهره های شاخص حوزة خانواده درمانی تبدیل شدند ،زیر نظر سالیوان و همكارانش نظیر فرید فروم _رایش من آموزش دیده بودند. كارهای جكسون به وضوح تحت تأثیر مفهوم قدیمی سالیوان ،یعنی الگوهای حشوی تعامل خانوادگی قرار داشت .نظریات بوون  بویژه آنهایی كه در مورد آسیب روانی ناشی از نظام خانوادگی اشتباه چند نسلی هستند ، می توان حاكی از نفوذ و تأثیر سالیوان دانست .

با همة این احوال تاتان آكرمن- روانكاو و روانپزشك كودكان - است كه عموماً به عنوان كسی شناخته می شود كه عمداً صورتبندیهای روانكاوی را برای بررسی خانواده باز نویسی كرد .آكرمن (1937 ) در مقاله ای كه می توان آن را نخستین مقاله اختصاصی در بارة خانواده درمانی دانست ،و در نشریة جامعه سلامت روان كانزاس به چاپ رسیده است ، بر نقش خانواده به مثابه یك واحد روانی – اجتماعی تأكید كرد .تعامل دائمی میان سابقهای  جنسی مفهومی روانكاوی و محیط اجتماعی (مفهومی سیستمی ) فرد ،به مدت بیش از سه دهه فكر او را به خود مشغول ساخت زیرا او می خواست واژگان فنی نظریات درون روانی را برای پدیدهای سیستمی كه وی در خانواده و جامعه مشاهده كرده بود ، به كار گیرد .همان گونه كه ( آكرمن  ،1972)در مقاله ای كه اندكی پس از مرگش به چاپ رسید اظهار داشته است :

در طی دوره ای سی و پنج ساله ،من گرایش خودم را به مشكلات رفتاری به تدریج از دنیای درون فرد ،به افراد درون خانواده ،خانواده ای داخل یك منطقة جغرافی و جدید اً به كل جامعه گسترش دادم (ص 149) (گلدنبرگ و گلدنبرگ .ترجمه نقشبندی و همكاران1382)

منبع: مشاوره خانواده