محیط آسیب زای خانواده چه نقشی در تدوین وپدیداری اسكیزو فرنی دارد ؟ در اواخر دهة1940 ،پژوهشگران دست به كار پژوهش  راجع به نوع پرورش وزندگی خانوادگی بیماران اسكیزوفرنیایی شدند. لیدز ولیدز (1949) از جمله نخستین كسانی بودند كه ویژگی مادران این قبیل بیماران را مورد پژوهش قرار دادند و نشان دادند كه در روابط مادر – فرزندی نا بسندگیها و آشفتگیهای روانی شدیدی وجود دارد. فرام –رایشمن (1948)برای توصیف مادری سلطه گر،سرد و بی روح ،طرد كننده و تملك طلب كه در كنار پدری فعل پذیر ،گسسته ،و بی خاصیت باعث می شود تا فرزند ذكورشان احساس سردرگمی و نابسندگی كند و سرانجام مبتلا به اسكیزوفرنی شود ،اصطلاح مادر اسكیزوفرنی زا را ابداع كرد و به لحاظ آنكه برای نخستین بار توجه متخصصان را به نقش روابط خانوادگی در ایجاد و تداوم یك رفتار آسیب شناختی جلب كرده بود سهم تاریخی حیاتی و مهمی داشته است  .(گلدنبرگ و گلدنبرگ .ترجمه نقش بندی و همكاران1382).

هرچند گروههای متعدد دیگر از محققان و درمانگران نیز طی سالهای دهۀ پنجاه در ایالات متحده امریکا فعال بودند که توجه اکثر آنها به پژوهش وبا درمان افراد اسکیزوفرن و خانواده های آنها معطوف بود در سال 1952گریگوری بیتسون امتیاز بررسی ارتباط و سطوح متفاوت آن را به دست آورد. در سال 1953جی هی لی  و جان وایکلند و سال بعد ویلیام فرای نیز به او ملحق شد.کار این گروه تأثیر عمیقی روی تفکر اکثر خانواده درمان گرها داشته است .بیتسون و همکارانش مفهوم بن بست مضاعف را که ویژگی مهم ارتباط موجود در خانواده افراد اسکیزوفرن می دانست پدید آوردند. (جرالد كری ،ترجمه سید محمدی) ولی تلاشهای آغازین برای مرتبط ساختن اسكیزوفرنی با زندگی خانوادگی سر انجام به خاطر محدویتهای بسیار جدیشان مردود اعلام شدند ،و بعدها رویكرد روانی- اجتماعی گسترده تر و سیستم تری كه خانواده را گروهی از افراد تلقی می كرد كه بر همدیگر تأثیر می گذارند ، ودیدگاهی جامعه شناختی كه خانواده را یك نظام حمایتی بدكار برای شخص بیمار تصور می كرد، جایگزین آن شد. با وجود این هنوز هم پیوند میان محیط خانوادگی با اسكیزوفرنی  همچنان در خط مقدم پژوهشهای مربوط به نظام خانوادگی قرار دارد.(گلدنبرگ و گلدنبرگ .ترجمه نقش بندی و همكاران1382)

منبع: مشاوره روانی