گروه درمانی به طرق مختلف از آغاز قرن بیستم به كار می رفت ،اما نیروی محركه برای گسترش آن به خاطر نیازی بود كه در خلال جنگ جهانی دوم و بلا فاصله پس از آن برا ی خدمات بالینی احساس می شد. اولین استفاده از فرایند گروهی در روان درمانی را می توان به روان  پزشك اتریشی ،یا كوب مروه نو  نسبت داد  او در حول وحوش 1910 ،فنون نمایشی و درمانی را در آمیخت و از این رهگذر نقش گزاری روانی را ابداع كرد.

موره نوكه هنوز هم فنون نقش گزاری روانی او به كار میرود ،معتقد بود كه در طی فرایند درمان لازم است موقعیتهای بین فردی متنوعی كه احتمالا باعث و با نی مشكلات روانی بیمار بوده اند ،باز آفرینی شود .از آنجایی كه اجرای چنین چیزی در موقعیت یك نفره درمان گر –بیمار دشوار است ،مو ره نو در نقش درمان گر /كارگردان از صحنه ای استفاده می كر د كه بیمار می توانست در آن صحنه ،رویدادهای مهم و معنا دار زندگی خود را د ر پیش روی مخاطبان بیرون بریزد .در1925 ،موره نو وا‍‍‍ژه نقش گزاری روانی را در ایالات متحده معرفی كرد ،در 1931 ، او اصطلاح گروه درمانی را باب نمود (گازدا ،1975).

در خلال دهه 1930 ، و عمدتا تحت تاثیر نظریه های روانكاو بریتانیایی به  نام  ملانی كلا ین علاقه چشمگیری به فرایند های گروهی در «مؤسسه تاویستاك» لندن به وجود آمد  چندین درمان گر به امتحان فنون مداخلاتی گروهی پرداختند(بیون 1961). به طور اخص ، آنها به جای كاوش در علل گذشته و تبیین یا بازسازی تجارب آغازینی كه احتمالا آسیب زا بودند ، به مسایل و مشكلات فعلی «اینجا و اینك »می پرداختند و به آن تاكید ها می ورزیدند .ساموئل اسلاوسون  كه آموزش مهندسی دیده بود ، در « هیئت محافظان یهودی » شهر نیویورك –در همان زمان – به كار گروهی پرداخت ، از بطن كارهای او ،فن گروه درمانی فعالیت گرا نشات گرفت .در این فن ، كودكان یا نوجوانان دعوت به تعامل می شدندواز این طریق ،تعارضها ،تكانه ها، و الگوهای رفتاری نوعی خویش را بیرون می ریختند (اسلاوسون ،1964). رویكرد اسلاوسون بر مفاهیمی مبتنی بود كه از روانكاوی ، كار گروهی ، و آموزش پیشرو ریشه گرفته بود. در 1942  و عمدتا در نتیجه تلاشهای اسلاوسون ،«انجمن روان درمانی گروهی امریكا » پا گرفت.

 سیل روانی تلفات روانی  در خلال جنگ جهانی دوم ، به همراه كمبود  درمان گرانی  كار آزموده برای كار با این افراد باعث ازدیاد علاقه به فنون درمانی  مختصر و مفیدتری نظیر گروه درمانی شد .  اصل بنیادین كار در گروه در مانی آن است كه گروه كوچكی میتواند در حكم عامل تغییر عمل كند و بر كسانی كه عضویت در آن را می پذیرند تاثیری قوی داشته باشد . گروه درمان فی نفسه یك واحد معنا دار و حقیقی است چیزی بیش از مجموعه ای از افراد غریبه به شمار می آید و فرا تر از مجموعه اجزای آن است .به بیان دیگر گروه مجموعه ای از دیدگاهها و نقشهاست نه افراد .در یك گروه رهبر گروه به اعضاء كمك میكند تا كاركردی متوازنتر، هماهنگتر و متقابلا  تقویت كننده داشته باشند واز این رهگذر ، گروه بتواند كار موثرتری را به اجرا بگذارد تلویحات این روش برا ی درمان  یا خانوادة بد كار امری بدیهی و آشكار است .(همان منبع)

با توجه بر آنچه ذکرش رفت دهۀ 1950 و 1960 سالهای مهمی برای پیدایی و رشد درمانهای سیستمی بود چرا که این دو دهه با پیدایی نظریه سیستم ها ی کلی در زیست شناسی و سایبرنتیک در علوم رایانه ای را شاهد بودند  از لحاظ تاریخی دانش سیبرنتیك در خلال سالهای 1940 در مجموعه ای از كنفرانسهای زمان جنگ به ابتكار« بنیاد جوسایا میسی »در نیویورك بر گذار  می شد متولد گشت .در این كنفرانسها تعدادی از دانشمندان، مهندسان ،ریاضیدانان ،و دانشمندان علوم اجتماعی آن زمان شركت می كردند .اعضاء شركت كننده به بررسی نقش پیام رسانی در امر هدایت و كنترل با استفاده از ساز و كار های پس خوراند دهنده می پرداختند .گری گوری بتسون ، انسان شناس و قوم شناس   برخی از مفاهیم ریاضی و مهندسی را از كنفرانسهای مزبور استخراج و كاربرد آن را در علوم اجتماعی نشان داد. او اظهار كرده كه می توان خانواده را به عنوان نظامی مبتنی بر دانش  سیبرنتیك تصور كرد و با اینكه خودش در بیرون از قلمرو خانواده درمانی باقی ماند، مفاهیمی ارائه كرد كه در حوزه خانواده درمانی مبنای فكری قرار گرفت .

با توجه به آنچه در صفحات قبل بیان گردید  وخلاصه ای از دیگر دیدگاههای خانواده درمانی بیان گردید در ذیل به تفصیل بیشتری نظریه ارتباطی/ راهبردی (استراتژیك) را بیان خواهیم كرد.

منبع: مشاوره خانواده