درمان گران سیستمی بارها مشاهده کرده اند که کاهش آسیب روانی در یک عضو  خانواده معمولا با افزایش نشانه ها در عضو دیگر همراه است .آسیب روانی اصولاً یک مشكل درون فردی در یک عضو خانواده نیست بلكه یک فرایند تعاملی بین اعضای خانواده است .آسیب روانی مانند یک مکانیزم تعادل حیاتی عمل می کند که به خانواده ها کمک می کند تا تعادل درونی خود را برای عملكرد خانواده حفظ کنند. وقتی خانواده ای تهدید می شود ، می تواند از طریق رفتارهای شگفت انگیز ،روان پریش یا رفتارهای بیمار گون دیگر ،به سوی تعادل پیش می رود  وضعیت یك خانواده  ممكن است طوری باشد كه پدر و مادر به ندرت دعوا كنند. اما وقتی كه دعوا می كنند ،اگر خشونت آنها از كنترل خارج شود ،فرزند آنها می تواند با نشانه های بیماری ،نگرانی خود را برساند  هنگامی كه خانواده با این بیمار معلوم هم دردی می كند و نگران او می شود ،این نشانه ها وظیفه پسخوراند منفی را برعهده دارند كه موجب توقف خصومت ها می شود .بیمار كسی نیست كه نشانه های بیماری را برای كمك به نجات سیستم پرورش داده است ،بلكه كل سیستم بیماراست .زمانی كه مقررات برقراری رابطه مبهم می شود،عملكرد خانواده به هم می ریزد .مقررات روابط ،ساختار با ثباتی را برای عملكردخانواده تأ مین می كند.اگر این مقررات گنگ شوند ، كل سیستم خانواده به هم می ریزد و نشانه ها برای برگرداندن نظم خانواده ،پدیدار می شوند.اگر این مقررات روشن باشند،نظیر این كه اعضای خانواده نباید با خشونت رابطه برقرار كنند، پس جر و بحث بین پدر ومادر ،لزوماً عملكرد خانواده را تهدید نخواهد كرد و كودك برای كنترل كردن تهدید خشونت ،مجبور نخواهد شد نشانه های بیماری را پرورش دهد.

مقررات برقراری رابطه در خانواده را ،از طریق الگوی ارتباطی خانواده ، به خوبی می توان تشخیص داد.چه كسی با چه كسی ارتباط برقرار می كند ،این ارتباط را چگونه بر قرار می كند و الگوی ارتباطی كه در آنخانواده شكل می گیردبه چه صورت توصیف می شود.برای مثال ،اغلب خانواده این مقررات روشن را دارند كه وقتی پدر و مادر با عصبانیت با هم رابطه بر قرار می كنند ،فرزندان نباید در آن دخالت كنند .زیرسیستم همسر،مرزها یا مقررات روشنی دارد كه به فرزندان اجازه نمی دهد جزئی از جر و بحث های خصوصی باشند.چنانچه  الگوهای ارتباط در خانواده گنگ باشد فمقررات مبهم تر می شوند و آسیب روانی احتمالاًایجاد خواهد شد .ارتباط متعارض یكی از مشكل سازترین الگوهای ارتباطی هستند، زیرا دو پیام نا سازگارو مغایر را در بر دارند.

ارتباط ،الگوی تعاملی پیچیده ای  است كه غالباًنه تنها درمانجویان بلكه روان درمانگران نیز آن را سوءتعبیر می كنند.وازلاویك،بی وین و جكسون در كتاب خود با عنوان ملاحظات عملی ارتباط انسان پنج اصل بنیادین برای ارتباط قایل می شوند كه عبارتند از :

1)     غیر ممكن است كه ارتباط برقرار نكنیم .سكوت قطعاًنوعی ارتباط است ،اگر چه ارتباطی است كه باید آن را تعبیر كرد.

2)     ارتباط غیر از انتقال اطلاعات ،بر نوعی تعهد هم دلالت دارد و ماهیت رابطه را توصیف می كند.

3)     ماهیت ارتباط به این امر بستگی دارد كه زنجیره ارتباط چگونه قطع می شود.

4)     انسانها هم به صورت كلامی و هم غیر كلامی ارتباط بر قرار می كنند.ارتباط كلامی از لحاظ محتوا روشن ترین نوع ارتباط است.

5)     همه تبادل های ارتباطی بسته به نوع ارتباط ،یا متقارن است یا مكمل یكدیگرند.

اگر برابری وجود داشته باشدو هر یك از طرفین آزاد باشند كه رهبری را در دست داشته باشند رابطه متقارن بین آنها وجود دارد.اگر یكی رهبری كند و دیگری پیروی ،این رابطه تكمیلی است .آسیب روانی می تواند در هر یك از این دو رابطه روی دهد.

 در روابط متقارن ، اگر هر یك از طرفین  بكوشد برای توصیف ماهیت رابطه حرف آخر را بزند ، مبارزه میتواند به وضعیت مهار نشدنی تبدیل شود .جر وبحث ها می تواند بی انتها شوند . ویژگی آسیب در روابط متقارن ، در گیری پی در پی یا به قول لیدز (1963) دودستگی ونفاق است . نفاق زناشویی به صورت حالتی از بی ثباتی ، ناسا زگاری ، وتهدیدهای مكرر به جدایی تعریف می شود . یكی از زوجین همواره دیگری را تحقیر می كند .مبارزه، به رقابت والدین برای به دست آوردن محبت فرزندان ورقابت فرزندان برای كسب  محبت والدین می انجامد . مقررات حاكم بر خانواده های مبتلا به نفاق زناشویی ، به جای همكاری ومشاركت ،بی اعتمادی متقابل ومبارزه خشمناك است. روابط تكمیلی می تواند رشد اعضای خانواده را انعطاف نا پذیر كند وجلوی ان را بگیرد . در سیستمهای زناشویی كه شدیداً تكمیلی شده اند ، یكی اززوجین همیشه باید كنترل آشكار داشته باشد وبرخانواده حكومت كند .دراین حالت ، بین زن ومرد رابطه متقابل یا تبادل وجود ندارد وزندگی زناشویی وكل خانواده ، به جهتی منحرف شود كه همسر كنترل كننده آن را تعیین كرده است . همسر ضعیف ، برای اینكه تداوم سیستم زناشویی وخانواده ، مرتباً تهدید نشود ، به این حكومت  وسلطه گری تن در می دهد ،  حتی اگر این سلطه گری رفتار كردن غیر منطقی وبیمار گون باشد .مقررات این خانواده ها سوختن وساختن است ، حتی اگر این كار ،به معنی لطمه دیدن یكی از آنها باشد. (پروچسكا .نوركراس 1385).

منبع: مشاوره خانواده