افراد در خانواده از هیجانهای شان آگاه نیستند و یا اگر هستند این هیجانها را به شدت سرکوب می کنند، به دلیل چنین تمایلاتی، احساسات خود را ابراز نمی کنند، که موجب شکل گیری جوی در خانواده می شود که اصطلاحاً " مرگ عاطفی" نامیده می شود. در چنین فضایی اعضای خانواده از یکدیگر دور می شوند، خودشان را مشغول کار و سایر فعالیت های جدا از خانواده می کنند (ستیر، 1972). این گونه رفتارها، خانواده را به سراشیبی سقوط هدایت می کند.

برای کمک به چنین خانواده های، بر حساسیت و ابراز احساسات در میان اعضای خانواده تاکید می شود. ابراز احساسات می تواند به صورت کلامی و غالباً غیر کلامی و از طریق آزاد گذاشتن تکانه ها و عاطفه شخص بیان می شود. برای مثال: اعضای خانواده ممکن است فاصله ای را که می خواهند بین خودشان و دیگر اعضای خانواده داشته باشند با استفاده از بازی نقش یا آیینه کردن، یا حتی آرایش دادن و مرتب کردن اشیاء فیزیکی نظیر اسباب و اثاثیه به شیوه خاصی نشان می دهند. در این نظریه تاکید بیشتر بر زمان حال است. رویهم رفته نظریه تجربیانی بر افزایش خود آگاهی در میان اعضای خانواده از طریق عمل در زمان و مکان حاضر تاکید می کند (کوستا، 1991) ریشه های نظری این درمان منشاء انسان گرایی و پدیدار شناختی دارد. نظریه همواره ثانوی بر فرایند تلاش برای ایجاد تغییر است.

نصرت نوجوان      

منبع: خانواده درمانی، مولف: ساموئل گلادینگ،