مسایل نظری

بنابرنظریه نظام خانواده (Family System Theory)، خانواده واحدی است که به طوری عمل می کند که اعتدال (هومئوستاز) تعامل هایش به هر قیمتی حفظ شود. در خانواده درمانی هدف آن است که الگوهای اغلب پنهانی که تعادل این گروه را حفظ می کند، آشکار و گروه به مقاصد این الگو پی ببرد. خانواده درمانگران عموما معتقدند عضوی از خانواده که برچسب بیمار به او تعلق گرفته، کسی است که از نظر خانواده "مشکل" تلقی می شود، باید سرزنش گردد و لازم است کمک شود. حال آن که هدف خانواده درمانگر آن است که به خانواده کمک کند که دریابند علائم آن فرد بیمار، فی الواقع در خدمت کارکرد محوری خانواده یعنی حفظ اعتدال آن بوده است. در فرآیند خانواده درمانی الگوهای ارتباطی تکرار شونده و نهایتا قابل پیش بینی کشف می شود که رفتار فردی را که بیمار تلقی شده، تداوم می بخشد و نیز بازتاب آن است.

وجه لاینفک نظریه نظام خانواده درجاتی از این اعتقاد است که رابطه زن و شوهر قویا بر ماهیت نظام اعتدالی خانواده اثر می نهد.

یکی از خانواده درمانگران صاحب نظر این مفهوم را به این صورت بیان کرده است که زن و شوهر "معماران خانواده اند" (کاپلان و سادوک، ۲۰۰۳)

 

سیر تحول خانواده درمانی

خانواده درمانی در اواسط قرن بیستم به عنوان یک درمان مشهور شناخته شد. بخشی از این تاخیر معلول سلطه طویل المدت روان کاوی بود (فیرس، ۲۰۰۲)روانکاوی آن گونه که فروید بدان شکل داده بود، نقش روابط خانوادگی در رشد شخصیت را قبول داشت؛ هر چند فنون درمانی آن فردگرا بود. "آکرمن" کسی بود که صورت بندی های روان کاری را در بررسی خانواده به کارگرفت و لذا یکی از بنیان گذاران خانواده درمانی به شمار می آید. "آدلر" و "سالیوان" نیز بر این حوزه رشد تاثیرگذاشته اند. نظریه عمومی سیستم ها که توسط زیست شناسی به نام "برتلانفی" پیشنهاد شده است، پدیده های ظاهرا بی ارتباط را مولفه های یک نظام کلی "خود تنظیمی" می داند که دائما در جست وجوی حالت استقرار در موقعیت های متغیر است. در مورد خانواده تاکید بر این موضوع است که اجزا چگونه یک کل را می سازند؟ چگونه سازمان می یابند و چه طور با هم تعادل دارند؟ (گلدنبرگ و گلدنبرگ، ۱۳۸۶) همچنین دو دیدگاه رفتارگرایی و انسان گرایی راه را برای ظهور درمان های دیگری در خانواده درمانی هموار کردند. از مشکلات افراد تفسیرهای سیستمی به عمل آمد و مشکلات آنان تظاهر یک اختلال خانوادگی در نظر گرفته شد. این دیدگاه جدید در مورد مشکلات بالینی بیش از هر جایی در مفهوم بندی اختلالات روانی شدیدی چون اسکیزوفرنی مشهود بود. "تئودور لیدز" و گروه تحقیقاتی وی در سبب شناسی اسکیزوفرنی، نقش خانواده را مطرح کرده اند. وقتی زن و شوهری نمی توانند نیازهای روانی و هیجانی یکدیگر را رفع کنند، یکی از آن ها اتحاد بیمارگونه ای با فرزندش برقرار می کند و در نهایت اسکیزوفرنی وی را تسریع می کند.

مشاهدات "باون" (۱۹۶۰) روی بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی که همراه با پدر و مادرشان برای مدتی در بیمارستان زندگی می کردند، وی را به این نتیجه رساند که کل واحد خانواده بیمار است، نه بیمار. (فیرس ، ۲۰۰۲)

خصوصیات کلی خانواده درمانی

خانواده درمانی دارای خصوصیاتی است که آن را از درمان انفرادی متمایز می کند. برای مثال، اعضای خانواده دارای ملاک قضاوت، پیشنیه و زبان مشترکی هستند که ممکن است برای درمانگر ناآشنا باشند. درمانگر باید با نقش های خانواده و خرده فرهنگ مخصوص آن آشنا شود. سپس از این آشنایی در جهت ارتباط با اعضای خانواده یا رویارویی با آنان استفاده کند. در عین حال درمانگر باید گسلش عاطفی خود را حفظ کند و یک بخش خانواده را به نفع بخش دیگر رها نکند. البته این کار دشواری است. چون اعضای خانواده غالبا درمانگر را وارد منازعات خود بر سر قدرت یا دفاع های خویش در برابر ارتباط آزاد می کنند. یکی از بخش های معمول خانواده درمانی، اخذ شرح حال و سنجش است.

مشکل فعلی باید مطرح و بررسی شود. ممکن است پسر خانواده بزهکار باشد یا دختر خانواده روابط جنسی متعددی داشته باشد. بررسی تفسیر هر یک از اعضای خانواده از مشکل، کار جالب و از لحاظ تشخیصی کار مهمی است. معمولا شرح حال خانواده گرفته می شود. این کار نیز می تواند تبعاتی داشته باشد. وقتی مشکل خانواده در چارچوب خانواده های پدری والدین خانواده و زندگی دوران تجرد و ازدواج آنان مورد بررسی قرار می گیرد، شیوه ارتباط کودکان بهتر و درک آنان بیشتر می شود. طرح یک چشم اندز کلی از سابقه و پیشینه خانواده ـ پدربزرگ ها و مادربزرگ ها و هدف ها ،آرزوها، ترس ها و ضعف های آنان قوه درک همدلی و تحمل اعضای خانواده را افزایش می دهد. به این ترتیب ملاک قضاوت جدیدی فراهم می آید.

کودک به تدریج می فهمد که قربانی شدن آرزوهای مادر در پای خانواده، برای مادرش چه معنایی و پدرش چه برداشتی از سوء رفتار پدرخود داشته است. والدین در محیط کنترل شده خانواده درمانی (با بررسی وضعیت فعلی فرزندان شان) به یاد فشار همسالان روی خودشان می افتند (فیرس، ۲۰۰۲)

چه وقت باید خانواده درمانی کرد؟

قواعد دقیق و قطعی خاصی وجود ندارد که نشان بدهند چه موقع باید خانواده درمانی انجام داد. خانواده درمانی غالبا با نوجوانی که بیمار اصلی است، شروع می شود. گاهی مشکلات بیمار آن قدر به خانواده پیوند می خورد که خانواده درمانی تنها درمان و اقدام ممکن است. گاهی نیز خانواده جلوی پیشرفت درمان بیمار را می گیرد یا در برابر توصیه های درمانگر مقاومت می ورزد. در نتیجه با درگیرکردن خانواده در درمان، بخشی از این مقاومت رفع می شود. گاهی نیز مشکلات بیمار (یا حتی بهبود بیمار در حین درمان) به شدت تحت تاثیر ساختار خانواده است و درمان کل خانواده را ضروری می سازد. در پاره ای موارد بحران های خانوادگی (مثل مرگ یکی از اعضای خانواده) کل خانواده را دچار آسیب می کند.

برخی از خانواده ها بر سر ارزش ها اختلاف دارند. برای مثال، نوجوانی که مصرف مواد مخدر را شروع می کند یا عضو یک فرقه خاص می شود، ارزش های کل خانواده را زیر سوال می برد. در چنین مواردی خانواده درمانی اقدامی منطقی است و بالاخره گاهی بهترین راه حل برای مشکلات زناشویی یا جنسی است. ولی خانواده درمانی دوای هر دردی نیست و همیشه مناسب نمی باشد. گاهی خانواده مورد نظر آن قدر از هم گسیخته است که چنین مداخلاتی بی نتیجه خواهند بود. گاهی نیز برخی از اعضای خانواده اصلا همکاری نمی کنند. در برخی موارد نیز خیلی زود معلوم می شود که یکی از اعضای خانواده به شدت دچار اختلال است و اصلا همکاری نمی کند یا آن قدر اخلال می ورزد که حضورش به کل فرآیند خانواده درمانی لطمه می زند.

چون خانواده درمانی روی چند نفر اجرا می شود، باید مقرون به صرفه بودن آن را نیز در نظر بگیریم. اگر چه خانواده درمانی ممکن است برای عضو بیمار خانواده مفید باشد، اما گاهی برای دیگر اعضای خانواده عواقب سویی دارد. بعضی از خانواده ها مثل بعضی از افراد، "قوا" یا "توان روان شناختی" کافی برای تحمل بحث ها و مسایل قابل طرح در جلسات خانواده درمانی را ندارند. بنابراین تصمیم گیری برای این که خانواده درمانی چه موقع قابل استفاده است، یک تصمیم گیری سخت بوده و منوط به سنجش دقیق و دقت و حساسیت بالینی زیاد می باشد (فیرس ، ۲۰۰۲)